روز آخر وسط دانشکده بودیم یه بحثی وسط بود انرژیم بهبود پیدا کرده بود از امتحان آخر خیالم راحت شده بود میدونستم که تموم شده بالاخره.
وایبش خوب بود رهایی حس اینکه یکترم تمومشد تمام راهرو ها تمام دانشکده تمام اتاق ها درخت ها اینا یک ترم ازشون رد شدم رفت قشنگ این پستم همون وایب اون روز بعد کلاسی رو میده که ف روسؤال پیچ کرده بودم ودرموردش نوشتم اون روزم روز آخر ترم یک بود درواقع همون پایان کلاس هابود،الان پایان امتحانات.
یک ترمگذشت وچقدر برامسخت گذشت!.
یهو وسط جمع شاید من طرف راست بودم بچه های اونا اون طرف تا یه حد متوسط اسممو داد زد قشنگ میتونستم حس کنم که بهم برخورد که تو که خیلی آرومی خیلی متشخصانه عمل میکنی حتی راه رفتنت هم یه نازی داره الان اینجا نه نه اسممو نگو دیدم چند نفر برگشتن طرفمون میخواست باهام خداحافظی کنه بغلش کردم خداخافظی کردیم ولی من دیدم که اون مستر هم دقیقا روبه رومون وایساده اون یکی که میگفت تموم کردن ولی چرا حس کردم تموم نگاه مستر به متشخص بود؟چرا حس کردم حتی برای جلب توجه چنین رفتاری کرد؟ نباید قضاوت کنم نه
ولی جالبه که شب همکلاسی مستر که واسطه این دوتا بود اومد اتاقمون ومنی که بیرون اتاق بودم اومدم ودهنم باز مونده بود این اینجا چیکار میکنه این دختر به من محل نمیداد کل اتاق باهاشون خوب بود به من که می رسید یه ادایی میومد نمیدونم ولی نمیتونم حس هامو نادیده بگیرم شب متشخص بازهم اومد دم اتاقمون وخدافظی کرد عجیب نیست که دفعه قبل فقط من رفتم خدافظی کردم وایندفعه اون روز قبل امتحان مدام منو هرجا میدید اسممو صدا میزد؟ نمیدونم شایدم برمیگرده به لحظه ایی که به اون یکی گفتم چرا متشخص از وقتی اومدیم خیلی محل نمیده بهم؟ نه این ور بوم نه اون ور بوم چه خبره؟
کلا فککنم ما دخترا همینیم یهو بایکی خوبیم یهو انگار نمیشناسیمش اینوتو خوابگاه خیلی تجربهکردم.
منم مودم بیوفته پایین حوصله ندارم،نمیتونم وقتی حالم خوب نیست همون آدم خوش خنده ودلقک قبل باشم نمیتونم وقتی از امتحان مجدد اومدم وتو منوتو پله ها دیدی وشروع میکنی بگی دعا کن فقط پاسم کنه درحالی که تیپ زدی وداری میری بیرون با یکغریبه یا نمیتونم وقتی معدم خالیه ومتظر غذا خودمم برای توغذا بپزم چون حالت خوب نیست چون منم حالم خوب نیست شاید بهم بریزم ولی نمیتونم حرف بزنم باهاتون چون من آدم محتاطیم چون به هیچکدومتون اعتماد ندارم ونخواهم داشت شاید چون اصلادلیل ندارم فقط حالم خوب نیست تو اون بازه حوصله هیچکدومتون رو ندارم بهم فضا بدید زمان بدید برمیگردم به حالت قبل.
یا اینکه یهونصف شب یکی اومده اسم منو صدا میزنه درحالی که من میشناسمش میگم منومیگی با منی ؟از این اسم به جز منم هست اونارو میخوای؟صاف زل میزنی جلو چشمم میگی نه میگیم خوب رشته اش چیه مکث میکنی وقشنگ میپیچونی وتاریکی رو بهونه میکنی!
من نسبت به هیچکدوم خوشبین نیستم چرا؟شایدهم خیلی زیاد دنبال معنی ومفهوم کار آدم هام ولی اصلا معنی ندارن ولی خب ریز بینم نمیتونم کاری کنم!.
محتاط هستم زیاد جزییات به چشمم میاد به کسی هم چندان اعتماد ندارم البت گاهی زیاد سرد میشم خیلی اوقات هم بی رحمانه رفتار میکنم خدا نکنه اون مود بی اهمیتیم دزش بره بالا طرف جلوم غش هم بکنه از کنارش رد میشم نمیدونم اون موقعه ها اون روحیه ی مهربونم انسان مداریم کجا گممیشه دقیقا؟
ولی من همون روحیهرودوست دارم چون تنها روش تقابل با یه سری هاییه که خیلی حالت انسان گونه نیستن .