من چیزی نمیگم شماهم چیزی نگویید.
ـ استاد ض گفت:
هرکاری می دونی درسته انجام بده؛از قانون های ساده ولی ظالمانه استفاده کن میدونی الان نباید فلان کارو بکنی؟ نکن ظالمانه حذفش کن استثنایی قائل نشو.
گفت : هیچ کس نمیگه فلانی یکسال مونده پشت کنکور،هفت ساله دیگه بعد اتمام درس کسی دنبال این نیست که تو کی وارد دانشگاه شدی.
گفت: قانون های کشف شده حتیٰٖ به ذهن های شماهم می رسه فقط کمی شما کمتر بهش پرداختید.
هربار این آدم سر کلاسش یه نکته گفت،انرژی داد،فهمیدمم همشهریمه کیف کردم که انقدر منظمه ولی استاد کاش می تونستم بگم که خیلی سخته بهونه نمیارم ولی واقعاً سخته من بیشتر وبیشتر به وجود خودم پی بردم اره به برنامه های ترم بعد بیشتر فکر کردم،برای ارشد تصمیم جدی تر شد ولی کاش یادم باشه این حرفت من ادامه میدم ولی نمی دونم می دونم که هرچیزی که باید اتفاق می افته ولی این مسیر خیلی طولانیه،خیلی جلوی مسیرم خالیه خیلی:).ولی باشه من قول میدم درحد توانم ادامه بدم
ـ خوشحالم که ترم سه با پایان چنین کلاسی رقم خورد اما با این تفاوت که بیشتر وبیشتر از همکلاسی هام بریدم وبیشتر وبیشتر به خودم تکیه میکنم اینطوری شاید بتونم نجات پیدا کنم هر چند این من همیشه توسط خودش سرزنش میشه
ولی خودم می دونم دیگه هیچ کس به نظم من نمی رسه اجازه بده این بار مغرورانه بنویسم اصلا پز نیست سبک زندگی جدیدم خواهد بودولی این که من ماه ها کار کنم برای نظم ودیسپلین وخط فکری جدید چیز کمی نیست یک جا باید بهم نشونه ای از تغییر بده دیگه هوم.
ـ پایان کلاس های ترم سه