دارم ویس هایی که برای خودم گرفتم زمان کنکور رو‌گوش میدم طرز فکرم دیدگاهم اون زمان خیلی مثبت تربوده با اینکه شرایط سخت بوده مسیرم مشخص نبوده اما امیدم انگیزم حتی از الانی که دانشگاهم بیشتر بوده

چون ویس خودمه حیف نمیتونم بفرستمش واقعا یه تیکه اشو دوست داشتم اینجا بزارم ولی خب نمی شه.

عجیبه تو‌بدتر از این حالم خوب بوده تو حال خوب تر حالم بده شده

عجیبه واقعا عجیبه

نمی دونم نوشتم یا نه دیروز با ح در مورد انتقالی قریب به یکساعت حرف زدم تهش هم خودش هم من

به این نتیجه رسیدیم که نرفتن شاید گزینه بهتری باشه برام.

مادرگرام میگه که خب فلان روزه که رفتی دلم هواتو کرده فلانه بیساره منم با نهایت خر بودن وسرد بودن میگم ولی من دلم هواتونو نکرده فعلا هم برنمی‌گردم با این که اکثر بچه ها رفتن ولی من هستم موندم وفعلا نمیرم خونه.

شاید بگی تو خب کم داری انگار!ولی باید بگم نیاز دارم خونه نباشم من هیچ عجله آیی برای رفتن به خونه ای که دیگه هیچ حس تعلقی ندارم بهش ندارم

من خودمم سردم،رفاقت هم باهام سخته من خودم میدونم کنار اومدن وتحمل کردن من خیلی سخته خب باشه.

زبان رو باید بچسبم که فعلا خیلی نیاز دارم همین.

بقیه مهم نیستن این مهمه که اینو بفهمی بی رحمیه ولی برای خودم حداقل همینه

وابستگی کمتر =زندگی راحت تر.

امن نیست که اگر بود الان اینجا نبودم شایدم شر میگما شایدم چرندیات محضه ولی مهم نیست می‌خوام فعلا نقش یه آدم بی رحم باشم میخواد به کجای دنیا بربخوره؟

افکارم زیادی ،زیاده روی میکنند این از پلنر و دفترهام مشخصه همش می‌نویسم منو نبین اینجا می‌نویسم من هم زیاد حرف میزنم هم زیاد می‌نویسم چرا؟ـ چون افکارم پیشروی زیادی دارند.

استاد گفت چرا نمی تونیم اعتماد کنیم چرا وقتی یه حرفی می‌زنیم همش مدام میگیم که به کسی نگو رازه رازه ولی سریع هم پخش میشه. ـ گفتم استاد اگر راز ،راز باشه به هیچ کس نباید گفته بشه گفت دمت گرم دختر⁦^⁠_⁠^⁩