‹67غرق شدن›
دارم فکر میکنم که انسان بودن یعنی اوج تنهایی زاده شدن تنهاومردن به تنهایی آره خب آدما پیداشون میشه،پدر،مادر،خواهر،برادر،همسر،پارتنرهرچیزی اما تاحالا فکر کردین ما همیشه خیلی وقتها لحظه هایی رو به تنهایی تجربه میکنیم؟.
بعد به این نتیجه رسیدم دوست داشته شدن توسط دیگری اصلا مهم نیست یعنی فاقدِ اهمیته میدونی چرا؟ -چون تهش این خودتی این کالبد این روح لبریز از تجربه هاییه که شخصیه وقطعا همه ما خودمون رو بهتر میشناسیم همیشه این خود؛تورو حمل کرده رفتی اومدی پس وقتی خودت با خودت هستی دوست داشته شدن توسط بقیه چه اهمیتی داره ؟آها شاید اعتماد به نفس بده هوم مثلا یه کسی پیدا بشه که تورو جوری نگاه کنه که حرف نزده بفهمتت یاجوری تورو توصیف کنه که خودت تعجب کنی! یا بشه پروانه ای که به دور شمع می چرخه اما بازم من حس میکنم یک دوست داشتنه که خیلی بیشتر اهمیت داره میدونی کدومه؟.
آها دوست داشتن خودت با تمام خصلت ها،شکست ها،مؤفقیت ها،گریه ها،خنده ها،و. .
روزایی که به تنهایی کاری رو انجام میدم به این نتیجه میرسم خب که چی مثلاً با یه خانواده زندگی میکنم بله درخیلی اتفاقات شریکم نظر میدم شاید بحث کنیم شاید بخندیم بهم کمک کنیم یاهمورها کنیم اصلاً ولی شب که میشه اصلا شب برایِ نخوابیدن وفکر کردنه خلاصه شب که میشه میبینم خودم ودنیای خودم پس همون جمله خودم "خودت این من رو دوست داشته باش" ارزشش بیشترِ خودت هوای خودت رو داشته باش این منی که به تنهایی تا اینجا اومده ولی نه اینکه وقتی مینویسم" تنهایی" بارِ کلمه برات منفی باشه نه این معنی که زندگی همین بوده تو هیچوقت نمیتونی همۀ زندگیت رو باکسی تجربه کنی همه یه بازه پیداشون میشه همراهت میشن وباقی مسیرسپرده میشه به خودت ولاغیر ،غیر اینه؟.
اصلا تو بگو غیر اینه خیلی خب اکنون درک من از دنیام همینه شاید روزی آمدم نوشتم نه آدمی رو پیدا کردم که میتوانم تمام احساسم را وعمرم را درکناش باشم ولی سؤال اینه آیا تاآخر مسیر او همراهم خواهد ماند؟
شب هیچگاه کامل نیست