ـ بیگانه از آلبر کامو راخواندم.

ـ از توصیف های جزیی کامو از شخصیت اصلی به شدت کیف کردم حالم خوب میشود وقتی در متن هاجزییات بیشتری می خوانم جزییات مرا دیوانه می کنند خودم هم تلاش میکنم اینگونه بنویسم ولی گاهی نمیشود.

ـ اتفاقاً،از این پوچ گرایی،از این بی احساسی،شخصیت اول خوشم اومد غیر منطقی به نظر می رسه ولی از آدم های اینطوری خوشم میاد مگه همیشه قراره همه آدمها احساسات یکسانی داشته باشند؟

ـ اتفاقااین نشان دهنده حاذق بودن کامو را نشان می دهد که اینگونه توانسته پوچی را بنویسد.چه اسم جالبی هم دارد "بیگانه".

ـ حال اما از کامو نمی توانم بخوانم،دوست دارم از داستایفسکی بخوانم بیشتر وبیشتر. .

ـ هر چند پایان خوبی نداشت ولی جالب بود خیلی زیاد برایم جالب بود.:).