وقتی بچه ها ارائه می دهند من نیمی از ذهنم در جزییات لباسشونه ترکیب رنگ مقدار اتوکشیدگی اراستگی وزیبایی آنها.

لرزش دستشون،پاهاشون کاملا مشخصه امروز اینطوری بودم چرا چی باعث میشه انقدر استرس باعث این همه لرزش بشه به خصوص پسرهامون به شدت بیشتری استرس دارند.

وقتی امروز ف داشت برام یک برنامه میفرستاد به صورت جزیی کل دستاش میلرزید نمیتونستم وگرنه خیلی دلم میخواست بگم پسرر آروم چیزی نیست یه اپلیکیشن ساده قراره برام بفرستی چرا انقدر استرس؟⁦ಠ⁠_⁠ಠ⁩.

نه به یه عدشون که انقدر مسخره بازی درمیارن نه به وقتی که همه چیز رو جدی می گیرند نمیدونم چطوری بگم ولی نمیدونم چرا حداقل دراطرافیان من ما به عنوان دختر اگر یک مسئله ای پیش اومد باید پا پیش بزاریم وحلش کنیم انگار نه انگار اینها مذکر هستند وراحت تر⁦⁦

درست وقتی امروز در ساعات پایانی داشتیم باهم همه صحبت میکردیم وموضوع طنز شد وقتی خندیدیم ییک لحظه مغزم قفل کرد که آخ هعی تو ببین بالاخره کنکور تموم شده اومدی دانشگاه:).

نمیدونم واقعا ولی حداقل برای من برای هزاران سال این روزا ارزش داره بعد از چندین سال دارم حس های متفاوتی رو میگذرونم.

وقتی با ح حرف زدم ودیدم چقدر وجه تشابه اون میفهمه چی میگم عهه بالاخره یکی گرفت مشکل من چیه اما خب راه حل چیه؟اون خودش رها کرده عقب گرد زده ولی من ۵۰درصددنمیتونم اینطوری کنم.حقیقتا شجاعتشم شاید ندارم اون واقعا شجاعه همین که امروز بیان کرد همین که خیلی سوء تفاهم هارو رفع کرد خیلی میتونه قوی باشه هرچند دید من تاثیری نداره ولی قطعا قابل درک تر شده برام.

باورم نمیشه منی که درتلاطم بین موندن و رفتنم ترم یکم تمومه دیگه من تو فکر انتقالیم ورفتن وترم ها از پیشم میگذرن نه بیشتر.

از امروز خیلی حس خوبی داشتم،ارائه.راهرو.انتقالی.ادایی.خواب.لبخند.حرف وحدیث.زبان.