فیلم میبینم روال نمیشه میرم بیرون روبه روی ویترین کفش فروشی می ایستم هیچ کدوم نگاهمو جذب نمیکنه حال وهوای ولنتاین رو حس میکنم ومیبینم هرسال بدتر شده وضعیت زندگیم حتی کیفیت روح وروانم بدتر شده کنار هر جا که می ایستم چیزی نگاه منو جلب نمیکنه از کنار آدمایی رد میشم که نصف دغدغشون خریده عید و کادوگرفتن ولنتاین وسر دوراهی می مونم من زیادی کسلم یا اینا زیادی پوچ رفتار میکنن از دانشگاه میشنوم حس ندارم حتی فکر کنم هزاران بار هنذفری میبینم ودست ودلم به خرید هنذفری نمیره برمیگردم خونه گوشی رو زیرو رو میکنم وب های زیادی میخونم ومیبینم خوندن برام لذت بخش تر شده از بیرون از محیط جدیدا هیچ گونه وایب خوبی نمیگیرم تفاوت ها سطح دغدغه های متفاوت میبینم وحالم بهم میخوره به کفشام نگاه میکنم ومیبینم ددیگه حتی خیلی وقته تمیزی وبراقی کفشام برام مهم نیست خاکی بودن لباسم مهم نیست وحتی مهم نیست امروز چندمه وقتی دچار یه روتین شدم که هر صبح باید سعی کنم بهترین سطح مطالعه داشته باشم وبهترین تست خستم هر لحظه دوست دارم مرداد بشه تموم بشه پرنده رو بالای یه خونه میبینم وغبطه میخورم بهش چرا من پرنده نیستم چرا عواطف متفاوت مثل حصار شدن دارم.چرا هر لحظه دارم قدم برمیدارم وهیچ تغییری نمیکنم چرا صدام میلرزه دلم داد زدن میخواد وروحم روح نیاز به پرواز داره از حصار خستم از مادیات خستم از زندگی پوچ خستم از اطرافیان متنفرم از اونایی که فکر میکنن باید سریع بچه ها ازدواج کنن حاجی من پدر مادرم تو زندگیم دخالت نمیکنن تو چرا اینقدر گیری کجای زندگیت رو زندگیم بهم ریخته که انقدر گیری تو زندگی ما من تابه ثبات نرسم هیچ کس دیگه ای رو بدبخت نمیکنم اصلا من آدم تنهاییم منو ول کنی همیشه پیش کتابامم هر لحظه نگاه میکنم وهر لحظه پی میبرم شاید زیادی سخت گرفتم شایدم باید مثل هرکس دیگه با خیال راحت تری زندگی میکردم ولی میدونی من آرامش رو از خانواده نمیگیرم مدام تو تنش بین هر مشکلیم خودم هم هرروز که کیفیت وکمیت زندگیم افت میکنه در سرزنشم بابت غمگین نوشتن عصبیم بابت خودم گیجم وبابت خالی بودن پوچ تر از پوچم.والان میدونم فقط دوروز دیگه تو این حالت درگیرم وشاید بهتره یکم با خودم کنار بیام ولی وقتی فکر میکنم دوهفته خوندم وتراز تازه از هربار افتضاح تر شد حس میکنم هر لحظه به برنامه ساعت بعد فکر میکنم مغزم جلومو میگیره میخوام بگم مهم نیست تراز چه کوفتیه ولی میخوام اینم بگم فکر میکنم تمام تلاشم وهر لحظه تلاشی که کردم وساعات مطالعه بالا واون تراز منو دچار شک وتردید میکنه رسیدم به جایی که ادامه میدم اما غمگینم تلاش میکنم اماغمگینم وقتی مدام باید فکر کنم پولشو چیکار کنم لعنت به زندگی که نمیتونم بزنم به دریا بابت به زندگی که باید کم خرج کنم ولعنت به زندگی که هیچ وقت شبیه همسن هام نبودم والان درحال رنجم خستگیم ومدام به خودم شک میکنم طردید به خودت سخته!دارم تلاش میکنم فقط تلاش کنم دارم سعی میکنم فقط فکر نکنم یکم خودمو بزنم به اون راه که اره همچی درست میشه وآره دارم رنج میکشم اصلا دارم چرت مینویسم اینجا ننویسم کدوم گوری بنویسم اقا سطح دغدغه منم کاش فقط هایلایت مو بود نه اینکه فکر کنم اگر قبول شم ونتونم خودم پول جور کنم چه غلطی کنم. حتی بیرونم دیگه نمیخندم دارم حس میکنم دیگه اون لبخندی که یه روز یکی بهم میگفت یه مدت بیشتر میخندی حذف شده نیاز به دلخوشی کوچک دارم ومیدونم همش به خاطر روتین کنکوره وچیزی نیست شاید اما من همسو با تغییرات این جامعه هماهنگ نیستم از دهه خیلی بالایی هم نیستم اما این عقاید نوظهور وجدید رو قبول نمیکنم هر لحظه دچار پیداکردن یک نکته منفیم ومن انقدر تلخ نبودم زیباتربود زندگیم خیلی زیبا وصد حیف!