عمده مشکلات از اونجایی پیش میاد که نه میتونیم ذهن کسی رو بخونیم نه احساسات کسی روبفهمیم براهمینم توقعات بی جا پیش میاد هرکس یه توقع داره وتو یه پلن دیگه خب معلومه جنگ وجدال پیش میاد اصلا اگه بحث پیش نیاد عجیبه، مثلا من سر یه مسئله مالی خیلی کوچک یه بار با مامانم بحثم شد تهشم هرچی میگفتم من کاری به پول نداشتم اون احساسی که به من منتقل شد رو نمیتونم از تو هضم کنم وهمچنان تا دو دوروز ما درگیر بودیم وهیچوقتم نتونستم منظورمو بگم ودرک کنه هنوزم درگیرم شایدم من زیادی بلد نیستم احساساتمو به روز بدم یا به جا استفاده کنم مثلا امروز نباید تامرز اشک ریختن میرفتم برای یک سوال یا شایدم نباید تا چندین دقیقه یک صحنه ذهنمو درگیر کنه زیادی دنیارو جدی گرفتم اکه بگم از هر روز بزرگتر شدن متنفرم حقیقت محض گفتم ولی مگه دست منه من وقتی نمیفهمم خودمم دارم چه غلطی میکنم با چی درگیرم چطور با دیگران ارتباط برقرار کنم؟. اصلا اگر بنویسم داره از من یه منِ عجیب غریب به وجود میاد با واکنش ها ،سلایق متفاوت،دنیای متفاوت عجیب نگفتم!.

فک کنم یه کم زمان نیاز دارم تا آروم بشم.تابفهمم خودمو.