من همیشه تو ذهنم یه گیتار داشتم که وقتی حالم بده فقط شروع کنم به نواختن اینکه باتوجه به حالم بتونم یه موسیقی یه صدایی چیزی خلق بشه هنوزم زیباست وزیبا می ماند اما اینکه بتوانم این کارو بکنم را خبر ندارم. به نقاشی علاقه ای نداشتم اما حالا یه وقتایی نیاز دارم یه چیزایی رو بکشم یه وقتایی خوابهایی میببنم که نیازه بکشم اما نمیتونم.از ورزشم متنفر بودم اما حالا فکر میکنم ومیبینم ورزش وباشگاه راهکارِ خوبیه برا جسم نمیدونم من تجربه نکردم اما میدونم سالها داره میگذره از روزایی که به سمت این علاقه ها نرفتم به بعد هم نمیدونم فقط میدونم که نمیدانم چه چیزی باعث تغییر علاقه میشه. به شعر هم توجه نداشتم اما الان هر لحظه که شعر میخونم آروم میشم خیلی فرق کردم وخیلی از این تفاوت ها هم به خاطر انتخاب رشتم میدونم که خیلی معتقدم شخصیت من حداقل عوض شد به قبلا که فکرمیکنم بابت کارهام میخندم وبه بچه بودنم پی میبرم حالا اما نمیدونم چند سالِ دیگه هم میخندم یانه؟