به صورت خیلی خیلی اتفاقی همهٔ من شایع رو داشتم گوش میدادم رسیدم به مامان نگاه کن منو وخیلی اتفاقی داشتم عکس مامانمو میدیدم چرا پنهون کنم خیلی غمگین شدم.

چندتا قطره اشک هم از چشمام اومد بیرون فاصله کنکوری بودنم ودانشجوی روان شناسی بودنم یکساله تیتر بزرگ روان شناسی جلو چشمامه به اندازه یکساله.

ولی صد سال عمرم انگار گذشته واز همه سخت تر برای مادرم بود:).الان فقط دوریم اذیتش میکنه.اینم تموم میشه اینم حل میشه مثل تموم روزایی که حل شد.