درست یکسال پیش در چنین روزی دوباره شروع کردم به خوندن برای کنکور.دقیقا ۶:۳۰دقیقه خواندم ودراعماق قلبم نگرانی داشتم که امسال چگونه رقم خواهد خورد یکسال گذشته ومن هنوز اطلاعی ندارم.
روزهایی که میخوندم فقط خودم به خودم هر لحظه یادآوری میکردم که باید ادامه بدم تا در رأس خودم به خودم ثابت کنم که میتونم بهترین نتیجه رو بگیرم.
درواقع روزهام رو اینطوری سپری میکردم که ۵بیدار بودم وتا ۲۳درگیر بودم.هر صبح بیدار میشدم یک لیوان شیره رو با آب مخلوط میکردم شروع میکردم تقریبا ۹صبحونه میخوردم و۱۲یا ۱۳ ناهار میخوردم اینطوری برنامه ریزی میکردم که نهایتاً ۱۴ دقیقا همون زمانی که آفتاب وسط خونه مون رو میبوسید مینشستم وسط آفتاب وتست های عربی رو کار میکردم.
چون حجم کتابام زیاد بود یه سری درسا رو هرروز میخوندم.ویه سری رو یک روز درمیون الان که فکر میکنم از این نظم لذت میبرم دختر اون زمان هم گاهاً از این احساس نظم افتخار میکردم مایه مباهات خودم بودم:).
زمان ساعت مطالعه کاملا شخصیه،اما من روزایی رو تجربه کردم که یک صبح تا ظهر یعنی ۵تا ۱۲نهایتا ۵تا ۶ساعت میشد خوند،وگاهاً روزایی که نه، کل روز ۵تا ۶ساعت خونده میشد.صادقانه ورک بنویسم اگر یه آدم اتلاف وقت نداشته باشه واقعا میتونه از زمانش به درستی استفاده کنه وبهترین رکورد خودش رو رقم بزنه ولی چیزی که نه خوابتو بهم بزنه نه خوراکتو!.
من همه چیز رو تجربه کردم،حتی روزهایی بود که ساعت ۹صبح شروع کردم وبهترین مطالعه رو داشتم،روزایی هم بود که ۵صبح بلند بشم وهیچ فایده ای نداشته باشه،خوابیدن زیاد،درس خوندن زیاد،استرس زیاد،تست زیاد،ساعات زیاد،دردزیاد،غم زیاد،همه رو تجربه کردم.
والان اگر بخوام برگردم پشیمون نیستم،یه بعد شخصیت کمالگرام شاید گاهی به من شَک وارد کنن اما نه نه حاضرم برگردم نه حاضرم باز تجربه کنم.
شاید چند روز دیگه از کنکور تجربه های شخصی مو بنویسم ولی خواستم به خودم یادآوری کنم من پارسال هرلحظه به خودم قول میدادم که امسال رو به بهترین شکل رقم بزنم،من تاجایی که تونستم تلاش کردم،تاجایی که تونستم از همه چیزم گذشتم،چهارتا تجربه کنکور برای من کم نبود اما از نظرم این حیطه انقدر بزرگ وعجیب وشخصیه که هر بار از هر عملکرد نتیجه متفاوت تری میگرفتم.
اما حالا که میبینم وفکر میکنم هر چیز شخصیه،هستن آدمایی که تلاش کردن نتیجه دلخواه شد،هستن آدمایی که تلاش نکردن ولی بازم رشته خوب آوردن،هستن آدمایی که تلاش کردن ولی نتیجه دلخواه نشد.نمیدونم من همه نوع آدمی دیدم از درصد فیزیک منفی تا دبیری فیزیک هم دیدیم.
اما تلاش ورسیدن بهش حس قدر دانی زیادتری میاره حداقل میفهمی چه چیزیو به دست آوردی!
حداقل متوجه میشی در برابر سختی بایستی وقد خم نکنی.میفهمی انقدر قوی هستی که از خودت ورؤیات حفاظت کنی ولی قبولی هم فقط مطرح نیست وقطعاً اگر دانشجو بشم قطعاً راه سخت تری از الان در انتظار دارم که باید سرسخت تر عمل کنم.امیدوارم بتونم.روزی که خودم به خودم افتخار کنم یا حداقل لبخند مادرمو ببینم!.