به گوش های خودت رو کن.
ـ میدانی،امروز ساعتها برایش حرف زده ام جز به جز را دقیقه به دقیقه را گوش داده پرسیده وجواب داده چنان دارم تشکر میکنم چنان ارام شده ام که می فهمم این من خیلی وقته معنی واقعی واقعی دوست را فراموش کرده است
ـ بله ساعتها حرف زدن از هر چیز،بدون ترس از چیزی می ترسم آری دیگه از ازدست دادن آدمها،از احساس خرج کردن برایشان،از دوست داشتنشان،از راه دادنشان به قلبم،زندگی ام هم خستم وهم می ترسم.
ـ دلم می سوزد آدم هایی مرا تا کجا زخمی کرده اند که پوسته ای را برای خود برگزیده ام که نشکند کهمبادا باز سالها درگیر شود مبادا باز سالها در انزوا بماند چون تازه نجات یافتم.
ـ میدانی،دیگر دارم میبینم رنج هایم را قبلا هم نوشته ام من دارم روحم را،وتمام زخم هایش را تمام آسیب هایش را درآینه ای شفاف می بینم اری.
ـ غم انگیز است خیلی،وفکر میکردم هیچ گاه نمی توانم ببخشمشان قبلاّ نمی دانستم اما حال نمی توانم آنها مرا شکستند مثل یک لیوان هزار تکه شدم هنوزهم خرده هایش در بدنم فرو می رود ورنج وغم وعذابی را متحمل میشوم که در قلبم سنگینی میکند.
ـ نمی توانم معنی دوست داشتن را دگر بفهمم آری تو نه تنها مرا که بلکه دنیایم را نابود کردی،حال نمی دانم در چه حالی هستی یا شاید بگویم اصلا هستید نمی خواهم هم بدانم،فقط ایندفعه بیشتر وبیشتر برای خودم دلم می سوزد حیف کودکی ونوجوانی ام.ಠ_ʖಠ
ـ حقا اقای چاووشی حق می خوانی هر بار چاووشی را می شنوم ومی نویسم انگار برای خود خودم می خواند همدردی آهنگی پیدا میکنم.مثل آهنگ "جهان فاسد مردم را".